شمارهٔ ۲ - رایت سلطان اویس

گر در خبیر به زور بازوی حیدر گشاد

بس که ازین قلعه را سایه حی در گشاد

هان که علی رغم بوم باز همایون ظفر

از طرف چتر شاه بال زد و پر گشاد

آنکه به یک زخم داو بازی نراد برد

مهره پشت عدو می‌فکند در گشاد

معدلتش تا فکند ظل همای امان

دیده نیارست باز پیش کبوتر گشاد