بخش ۲۴ - سفر جمشید به روم

به روز فرخ و حال همایون

ملک جمشید رفت از شهر بیرون

برون بردند چتر و بارگاهش

خروشان و روان در پی سپاهش

ز آه و ناله می‌نالید گردون

ز گریه سنگ را می‌شد جگر خون

پدر می‌زد به زاری دست بر سر

به ناخن چهره بر می‌کند مادر