بخش ۲۵ - غزل

غباری کز ره معشوقه آید

به چشم عاشقان عنبر نماید

من افتاده آن خاک دیارم

که گرد از دل غبارش می‌زداید

چو من خواهم که گل چینم ز باغش

گرم خاری رود در دست، شاید

به مژگان از برای دیده این خار

برون آرم گر از دستم برآید