بخش ۲۷ - کشته شدن دیو به دست جمشید

ز قلب لشکر آمد سوی جمشید

چو ابری کاندر آید پیش خورشید

بدو راند از هوا سنگ آسیا را

ملک از خویش رد کرد آن بلا را

دراز آهنگ دیدش قصد پا کرد

به تیغش گرد ران از تن جدا کرد

نهاد آن گرد ران بر گردن اکوان

نگون شد چون به برج شیر کیوان