بخش ۲۸ - در دیر راهب
به نزد بحر دیری دید مینا
کشیشی چون پیر چون کیوان در آنجا
شد آن خورشید رخ در دیر کیوان
ازو پرشسد حال چرخ گردان
جوابش و داد و گفت احوال گردون
نداند کس به جز دانای بیچون
اگر خواهی خلاص از موج دریا
چو ما باید کناری جستن از ما
به نزد بحر دیری دید مینا
کشیشی چون پیر چون کیوان در آنجا
شد آن خورشید رخ در دیر کیوان
ازو پرشسد حال چرخ گردان
جوابش و داد و گفت احوال گردون
نداند کس به جز دانای بیچون
اگر خواهی خلاص از موج دریا
چو ما باید کناری جستن از ما