بخش ۴۷ - غزل
آفتابی از شکاف ابر ایما می کند
عاشقان را در هوا چون ذره رسوا می کند
باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل
می نماید بلبلان را مست و شیدا می کند
لعل او با من به لطف و خنده می گوید سخن
گوهر پاکیزه خویش آشکارا می کند
می شود بر خود ز من آشفته تر کو یک نظر
منظر خود را به چشم من تماشا می کند