بخش ۴۸ - باز گفتن خورشید از احوال جمشید به کتایون
گل زرد افق را دور بی باک
چو زین گلزار سبز افکنده بر خاک
برآمد تیره ابری ژاله بارید
به کوهستان مغرب لاله بارید
پری رخ زهره بود و لا ابالی
ملک را مست دید و خانه خالی
کتایون را به نزد خویش بنشاند
حدیث جم به گوش او فرو خواند