بخش ۵۱ - نصیحت مهراب به جمشید

معنبر زلف را چون داد شب تاب

عروس روز سر برداشت از خواب

چو مه رویی که شب می خورده باشد

همه شب خواب خوش ناکرده باشد

چو گل رویی که بردارد زبالین

رخ لعل و سر و چشم خمارین

سپهر آورده تشت و آفتابه

خضاب شب فرو شست از دو آبه