بخش ۵۶ - قطعه

چو بر حدود یار حبیب بگذشتم

که کرده بود خرابش جهان زبیبا کی

مجاوران دیار خراب را دیدم

در آن خرابه خراب و شکسته و باکی

به خاک راهگذار حبیب می گفتم

که ای غلام تو آب حیات در پاکی

کجا شدت گل این باغ شمع این مجلس؟

کجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی؟