بخش ۶۹ - غزل

ای باد صبحگاهی بادا فدات جانم

در گوش آن صنم گو این نکته از زبانم

ای آرزوی جانم در آرزوی آنم

کز هجر یک حکایت در گوش وصل خوانم

روزی که با تو بودم بد بخت همنشینم

امروز کت به سالی روی چو مه نبینم

دانی چگونه باشم در محنت حبیبم

زآن پس که دیده باشی در دولتی چنانم