بخش ۷۸ - بزم آرائی جمشید

ملک گفتا مباد ای صبح اصحاب

کزین معنی شود خورشید در تاب!

تو چون روز از چه کردی راز پیدا

دریدی پرده همچون صبح شیدا

ملک پر کینه شد از گفت مهراب،

به نزد افسر آمد رفته در تاب

گمان می برد کو رنجیده باشد

ز مهر جم دلش گردیده باشد