بخش ۸۰ - غزل
بی گل رویت ندارد رونقی بستان ما
بی حضورت هیچ نوری نیست در ایوان ما
گر به سامان سر کویش رسی، ای باد صبح،
عرضه داری شرح حال بی سر و سامان ما
شرح سودایش که دل با جان مرکب کرده است
بر نمی آید به نوک کلک سرگردان ما
در دل ما خار غم بشکست غم در دل بماند
چیست یاران چاره غمهای بی پایان ما؟