غزل شمارهٔ ۱۳۰۶

بیا بیا که تویی شیر شیر شیر مصاف

ز مرغزار برون آ و صف‌ها بشکاف

به مدحت آنچ بگویند نیست هیچ دروغ

ز هر چه از تو بلافند صادقست نه لاف

عجب که کرت دیگر ببیند این چشمم

به سلطنت تو نشسته ملوک بر اطراف

تو بر مقامه خویشی وز آنچ گفتم بیش

ولیک دیده ز هجرت نه روشنست نه صاف