بخش ۹۵ - غزل
شادی آمد از درون امشب که هان جان می رسد
جان به استقبال شد بیرون که جانان می رسد
یار چون گیسو کشان در پای یار آمد ز در
مژده ای دل کان شب سودا به پایان می رسد
خوش بخند ای دل که اینک صبح خندان می دمد
خوش برقص ای ذره کاینک مهر رخشان می رسد
پریشان و سرو جان داده بر باد
چو زلف آمد ملک بر پایش افتاد