بخش ۱۰۱ - رباعی

ای آینه کرده در رخت روی امید

بر چشمم ازین خط سیه روی ، سپید

به ز آن نبود که دیده دوزند آنجا

کآیینه براری کند با خورشید

چو مشاطه زدش در زلف شانه

نسیم این بیت را زد بر ترانه:

از بس گره و پیچ که زلف تو نمود،

آمد شدن شانه در آن مشکل بود