غزل شمارهٔ ۱۳۱۱

باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق

باز برآمد ز جان نعره و هیهای عشق

باز برآورد عشق سر به مثال نهنگ

تا شکند زورق عقل به دریای عشق

سینه گشادست فقر جانب دل‌های پاک

در شکم طور بین سینه سینای عشق

مرغ دل عاشقان باز پر نو گشاد

کز قفس سینه یافت عالم پهنای عشق