حکایت

دوش ناگه نهفته از اغیار

یافتم بر در سرایش بار

مجلسش زان سوی جهان دیدم

دور از اندیشه و گمان دیدم

مجمعی دیده‌ام پر از عشاق

جسته از بند گنبد زراق

چار تکبیر کرده بر دو جهان

گشته فارغ زشغل هر دو جهان