غزل شمارهٔ ۱۳۱۲

فریفت یار شکربار من مرا به طریق

که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق

چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن

چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق

غلام ساقی خویشم شکار عشوه او

که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق

به شب مثال چراغند و روز چون خورشید

ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق