غزل شمارهٔ ۱۳۴۲

چه کارستان که داری اندر این دل

چه بت‌ها می‌نگاری اندر این دل

بهار آمد زمان کشت آمد

کی داند تا چه کاری اندر این دل

حجاب عزت ار بستی ز بیرون

به غایت آشکاری اندر این دل

در آب و گل فروشد پای طالب

سرش را می‌بخاری اندر این دل