غزل شمارهٔ ۱۳۵۶

اگر درآید ناگه صنم زهی اقبال

چو در بتان زند آتش بتم زهی اقبال

چنانک دی ز جمالش هزار توبه شکست

اگر رسد عجب امروز هم زهی اقبال

نشسته‌اند در اومید او قطار قطار

اگر ز لطف نماید کرم زهی اقبال

میان لشکر هجران که تیغ در تیغست

سپاه وصل برآرد علم زهی اقبال