غزل شمارهٔ ۱۳۵۸

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل

که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل

تو آن ما و من آن تو همچو دیده و روز

چرا روی ز بر من به هر غلیظ و عتل

بگفت دل که سکستن ز تو چگونه بود

چگونه بی ز دهلزن کند غریو دهل

همه جهان دهلند و تویی دهلزن و بس

کجا روند ز تو چونک بسته است سبل