شاهین و ماهی

ماهی بچه ئی شوخ به شاهین بچه ئی گفت

این سلسلهٔ موج که بینی همه دریاست

دارای نهنگان خروشنده تر از میغ

در سینهٔ او دیده و نادیده بلاهاست

با سیل گران سنگ زمین گیر و سبک خیز

با گوهر تابنده و با لولوی لالاست

بیرون نتوان رفت ز سیل همه گیرش

بالای سر ماست ، ته پاست ، همه جاست