حکمت فرنگ

شنیدم که در پارس مرد گزین

ادا فهم رمز آشنا نکته بین

بسی سختی از جان کنی دید و مرد

بر آشفت و جان شکوه لبریز برد

به نالش در آمد به یزدان پاک

که دارم دلی از اجل چاک چاک

کمالی ندارد به این یک فنی

نداند فن تازهٔ جان کنی