بهشت

کجا این روزگاری شیشه بازی

بهشت این گنبد گردون ندارد

ندیده درد زندان یوسف او

زلیخایش دل نالان ندارد

خلیل او حریف آتشی نیست

کلیمش یک شرر در جان ندارد

به صرصر در نیفتد زورق او

خطر از لطمهٔ طوفان ندارد