سوز سخن ز نالهٔ مستانهٔ دل است

سوز سخن ز نالهٔ مستانهٔ دل است

این شمع را فروغ ز پروانهٔ دل است

مشت گلیم و ذوق فغانی نداشتیم

غوغای ما ز گردش پیمانهٔ دل است

این تیره خاکدان که جهان نام کرده ئی

فرسوده پیکری ز صنم خانهٔ دل است

اندر رصد نشسته حکیم ستاره بین

در جستجوی سرحد ویرانهٔ دل است