جهان عشق نه میری نه سروری داند

جهان عشق نه میری نه سروری داند

همین بس است که آئین چاکری داند

نه هر که طوف بتی کرد و بست زناری

صنم پرستی و آداب کافری داند

هزار خیبر و صد گونه اژدر است اینجا

نه هر که نان جوین خورد حیدری داند

بچشم اهل نظر از سکندر افزون است

گداگری که مآل سکندری داند