مرا براه طلب بار در گل است هنوز

مرا براه طلب بار در گل است هنوز

که دل به قافله و رخت و منزل است هنوز

کجا ست برق نگاهی که خانمان سوزد

مرا با معامله با کشت و حاصل است هنوز

یکی سفینهٔ این خام را به طوفان ده

ز ترس موج نگاهم بساحل است هنوز

تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد

خوشا کسی که بدنبال محمل است هنوز