غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

غلام زنده دلانم که عاشق سره اند

نه خانقاه نشینان که دل بکس ندهند

به آن دلی که برنگ آشنا و بیرنگ است

عیار مسجد و میخانه و صنم کده اند

نگاه از مه و پروین بلند تر دارند

که آشیان بگریبان کهکشان ننهند

برون ز انجمنی در میان انجمنی

بخلوت اند ولی آنچنان که با همه اند