ز سلطان کنم آرزوی نگاهی

ز سلطان کنم آرزوی نگاهی

مسلمانم از گل نسازم الهی

دل بی نیازی که در سینه دارم

گدارا دهد شیوهٔ پادشاهی

ز گردون فتد آنچه بر لالهٔ من

فرو ریزم او را به برگ گیاهی

چو پروین فرو ناید اندیشهٔ من

به دریوزهٔ پرتو مهر و ماهی