قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند

قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند

ز شاه باج ستانند و خرقه می پوشند

به جلوت اند و کمندی به مهر و مه پیچند

به خلوت اند و زمان و مکان در آغوشند

بروز بزم سراپا چو پرنیان و حریر

بروز رزم خود آگاه و تن فراموشند

نظام تازه بچرخ دو رنگ می بخشند

ستاره های کهن را جنازه بر دوشند