فریاد یکی از زورق نشینان قلزم خونین

«نی عدم ما را پذیرد نی وجود

وای از بی مهری بود و نبود

تا گذشتیم از جهان شرق و غرب

بر در دوزخ شدیم از درد و کرب

ق

یک شرر بر صادق و جعفر نزد

بر سر ما مشت خاکستر نزد

گفت دوزخ را خس و خاشاک به