غزل شمارهٔ ۱۳۹۶

باز در اسرار روم جانب آن یار روم

نعره بلبل شنوم در گل و گلزار روم

تا کی از این شرم و حیا شرم بسوزان و بیا

همره دل گردم خوش جانب دلدار روم

صبر نمانده‌ست که من گوش سوی نسیه برم

عقل نمانده‌ست که من راه به هنجار روم

چنگ زن ای زهره من تا که بر این تنتن تن

گوش بر این بانگ نهم دیده به دیدار روم