زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی

شیشهٔ صبر و سکونم ریز ریز

پیر رومی گفت در گوشم که خیز

آن حدیث شوق و آن جذب و یقین

آه آن ایوان و آن کاخ برین

با دل پر خون رسیدم بر درش

یک هجوم حور دیدم بر درش

بر لب شان زنده رود ای زنده رود

زنده رود ای صاحب سوز و سرود