غزل زنده رود

به آدمی نرسیدی ، خدا چه میجوئی

ز خود گریخته ئی آشنا چه می جوئی

دگر بشاخ گل آویز و آب و نم در کش

پریده رنگ ز باد صبا چه می جوئی

دو قطره خون دلست آنچه مشک مینامند

تو ای غزال حرم در ختا چه میجوئی

عیار فقر ز سلطانی و جهانگیری است

سریر جم بطلب ، بوریا چه می جوئی