مسافر وارد میشود به شهر کابل و حاضر میشود بحضور اعلیحضرت شهید

شهر کابل خطهٔ جنت نظیر

آب حیوان از رگ تاکش بگیر

چشم صائب از سوادش سرمه چین

روشن و پاینده باد آن سر زمین

در ظلام شب سمن زارش نگر

بر بساط سبزه می غلطد سحر

آن دیار خوش سواد ، آن پاک بوم

باد او خوشتر ز باد شام و روم