غزل شمارهٔ ۱۴۱۷

به حق روی تو که من چنین رویی ندیدستم

چه مانی تو بدان صورت که از مردم شنیدستم

چنین باغی در این عالم نرسته‌ست و نروید هم

نه در خواب و نه بیداری چنین میوه نچیدستم

دعای یک پدر نبود دعای صد نبی باشد

کز این سان دولتی گشتم بدین دولت رسیدستم

شنیدم ز آسمان روزی که دارم از غمت سوزی

ز رفعت‌های سوز او در این گردش خمیدستم