غزل شمارهٔ ۲۵

درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا

همه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا

تلاش مطلب نایاب ما را داغ‌کرد آخر

جهانی رنج‌گوهر برد جز دریا نشد پیدا

دل‌گمگشته می‌گفتند دارد گرد این وادی

به جست و جو نفسها سوختم اما نشد پیدا

فلک درگردش پرگارگم کرده‌ست آرامش

جهان تا سر برون آورد غیر ازپا نشد پیدا