غزل شمارهٔ ۲۷

کجا الوان نعمت زین بساط آسان شود پیدا

که آدم ازبهشت آید برون تا نان شود پیدا

تمیز لذت دنیا هم آسان نیست ای غافل

چوطفلان خون‌خوری یک‌عمر تادندان شودپیدا

سحرتا شام باید تک زدن چون آفتاب اینجا

که خشکاری به چشم حرص این انبان شود پیدا

سحاب‌کشت ما صد ره شکافد چشم‌گریانش

که‌گندم یک تبسم با لب خندان شود پیدا