غزل شمارهٔ ۳۲

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

رک‌گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را

خرامت بال شوقم داد در پرواز حیرانی

که‌چون قمری قدح در چشم‌دارم سرو مینا را

نگه شد شمع فانوس خیال از چشم پوشیدن

فنا مشکل که از عاشق برد ذوق تماشا را

درین محفل سراغ گوشهٔ امنی نمی‌یابم

چو شمع آخرگریبان می‌کنم نقش‌کف پا را