غزل شمارهٔ ۵۱

مکن سراغ غبار زپا نشستهٔ ما را

رسیده‌گیر به عنقا پر شکستهٔ ما را

گذشته‌ایم به پیری ز صیدگاه فضولی

بس است ناوک عبرت زه‌گسستهٔ ما را

فراهم آمدن رنگ و بو ثبات ندارد

به رشتهٔ رگ‌گل بسته‌اند دستهٔ ما را

هوای‌گلشن فردوس در قفس بنشاند

خیال در پس زانوی دل نشستهٔ ما را