غزل شمارهٔ ۵۴

نقاب عارض گلجوش کرده‌ای ما را

تو جلوه داری و روپوش‌کرده‌ای ما را

ز خود تهی‌شدگان‌گر نه از تو لبریزند

دگر برای چه آغوش‌کرده‌ای ما را

خراب میکدهٔ عالم خیال توایم

چه مشربی‌که قدح نوش‌کرده‌ای ما را

نمود ذره طلسم حضور خورشید است

که‌گفته است فراموش کرده‌ای ما را؟