غزل شمارهٔ ۶۱

نیستی پیشه‌کن از عالم پندار برآ

خوابش راکم شمر از زحمت بسیار برآ

قلقل ما و منت پر به‌گلو افتاده‌ست

بشکن این شیشه وچون باده به یکبار برآ

تا به‌کی فرصت دیدار به خوابت‌گذرد

چون شررجهدکن ویک مژه بیدار برآ

همه کس آینه‌پردازی عنقا دارد

تو هم از خویش نگردیده نمودار برآ