غزل شمارهٔ ۶۵

بیا تا دی‌کنیم امروز فردای قیامت را

که چشم خیره‌بینان تنگ دید آغوش رحمت را

زمین تا آسمان ایثار عام‌، آنگاه نومیدی

بروبیم از در بازکرم این‌گرد تهمت را

به راه فرصت ازگرد خیال افکنده‌ای دامی

پریخوانی است‌کزغفلت‌کنی درشیشه ساعت را

اگر علم و فنی داری‌، نیاز طاق نسیان‌کن

که رنگ‌آمیزی‌ات نقاش می‌سازد خجالت را