غزل شمارهٔ ۸۱

پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را

دست بر قید صدا مشعل بود زنجیررا

نفع زین بازار نتوان برد بی‌جنس فریب

ای‌که سود اندیشه‌ای سرمایه‌کن تزویر را

نیست آسان راه بر قصر اجابت یافتن

احتیاطی کن کمند نالهٔ شبگیر را

ساده‌دل ازکبر دانش‌، ترش‌رویی می‌کشد

جوهر اینجا چین ابرو می‌شود شمشیر را