غزل شمارهٔ ۸۵

گرکنی با موج خونم همزبان شمشیررا

می‌کشم در جوهر از رگهای جان شمشیر را

می‌دهد طرز خرم فتنه پیکر قامتت

پیچ وتاب جوهر از موی میان شمشیر را

از خم ابروی خونریزتو هر جا دم زند

عرض جوهر می‌شود مهر زبان شمشیر را

ای فغان بگذر ز چرخ و لامکان تسخیر باش

چند در زیر سپرکردن نهان شمشیر را