غزل شمارهٔ ۱۴۴۸

در مجلس آن رستم در عربده بنشستم

صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم

ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده

ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم

ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر

در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم

تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی

صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم