غزل شمارهٔ ۸۶

هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را

می‌کندچون موج‌گوهر بی‌زبان شمشیر را

سرکشی وقف تواضع‌کن‌که برگردون هلال

می‌کندگاهی سپرگاهی‌کمان شمشیر را

تا به خود جنبی سپر افکندهٔ خاکی و بس

گو بیاویزد غرور از آسمان شمشیر را

بسمل آهنگان‌، تسلیمت مهیا کرده‌اند

جبههٔ شوقی‌که داند آستان شمشیر را