غزل شمارهٔ ۹۵

گر، دمی‌، بوس کفت‌گردد میسر تیغ را

تا ابد رگهای‌گل بالد ز جوهر تیغ را

ازکدورت برنمی‌آید مزاج کینه‌جو

بیشتر دازد همین زنگار در بر تیغ را

ای‌که داری سیرگلزار شهادت در خیال

بایدت‌از شوق زد چون سبزه برسرتیغ‌را

عیش خواهی صید آفت شوکه مانند هلال

چرخ ابرومی‌کند برچشم ساغرتیغ را