غزل شمارهٔ ۱۰۵

خیال قرب غفلت دوری ازانس است محرم را

تبسم‌های‌گندم چین دامن گشث آدم را

حوادث‌کج سرشتان را نبخشد وضع همواری

بود مشکل‌کشاکش ازکمان بیرون برد خم را

ز جرأت قطع‌کن‌گر مرد میدانگاه تسلیمی

که تیغ اینجا برشها می‌شمارد ریزش دم را

سراغ از هرچه‌گیری بی‌نشانی جلوه‌ها دارد

غبار وحشتی از بال عنقاگیر عالم را