غزل شمارهٔ ۱۱۳

کیست‌کز راه تو چون خاشاک بردارد مرا

شعله جاروبی‌کند تا پاک بردارد مرا

شمع خاموشی به داغ سرنگونی رفته‌ام

تاکجا آن شعلهٔ بیباک بردارد مرا

ننگ دارد خاک هم از طینت بیحاصلم

خون نخجیرم‌، چسان فتراک بردارد مرا

هستی‌ام‌عهدی به‌نقش سجدهٔ او بسته‌ست

خاک خواهم شد اگر از خاک بردارد مرا